تبليغاتX
دختران ریاضی
*
*
*
*

 
یه چیزایی واسه دخترا
 
  نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:8  توسط ندا  | 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:20  توسط ندا  | 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:13  توسط ندا  | 
 
 
 
  نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:10  توسط ندا  | 

چقدر اینجا تاریکه ...

گرمای خورشید از اون بیرون تمام جونم رو داغ کرده ...

هوای خفه اینجا ، سالهاست که نفسم رو بریده ...

انتظار و زندگی اینجا هیچ معنایی نداره ...

این جا برای من شبیه یک آتشکده ست .

تمام آرزو هام و امیدم ، شد هیزمی برای شعله های این آتیشکده ...

هیچ کسی زحمت پاره کردن این پیله نمناک و تاریک رو به خودش نداد ...

هیچ کس فکر نمی کرد که من در این پیله تاریک منتظر کسی هستم ...

من به دنبال بهانه ای می گردم که دوستت بدارم ...

اما فکر می کنم تو برای پاره کردن پیله تنهایی من هیچ بهانه ای نداری  !!!!

من به دنبال بهانه ای می گردم

منبع:http://www.jojohe.blogfa.com/
  نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:46  توسط ندا  | 

 

ریاضیدان ها ابتدا به آفریقا می روند، هر موجودی که فیل نیست را کنار می گذارند و سپس یکی از آن هایی که باقی مانده است می گیرند.

البته ریاضیدان های با تجربه ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد، آن گاه به آن جا می روند.

استادان ریاضی ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن آن را به عنوان تمرین به دانشجو باقی می گذارند.

 

این فیل چند تا پا داره ؟!!

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:29  توسط ندا  | 
مادر

تو رفتی و مرا در غربت غمگین شب

برای چیدن ستاره ای تنها گذاشتی

نمیدانم

شاید تو دوست داشتی من مجنون شوم

آواره شوم

تو رفتی و یک بغض کال در گلو

جلوی آوازم را میگیرد

نمیتوانم تورا فریاد بزنم

گلبرگ آخرین امید در قلبم مرده است

تو رفتی و نمیدانی انتظار چه قدر سخت است

چقدر سخت است منتظر کسی باشی

که هیچوقت فکر آمدن نیست

مهمان عزیزی باشی

که فانوس خانه اش روشن نیست

چقدر سخت است که انسان را از آرزوهایش دور کنند

تو رفتی و نمیدانستی من به تو عادت کرده ام

اگر یک شب برایم لالایی نخوانی در خود میشکنم

نمیدانی شکستن چقدر سخت است

آنکه نشکسته چقدر خوشبخت است

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:30  توسط ندا  | 
یاد اون روزا ...

که جمعه هاش غم نداشت

سفره هامون هیچ چیزی رو کم نداشت

یاد اون روزا ...

دیکته نوشته می شد

غلط نداشت ؛ درست نوشته می شد

یاد اون روزا ...

صحراش چقدر صفا داشت

تو دامنش ؛ سبزه و لاله زار داشت

یاد اون روزا ...

که بختمون بلند بود

نگاهمون قشنگ ومهربون بود

یاد اون روزا ...

که من هنوز من نبود

بابا بود و کنارشم مامان بود

یاد اون روزا ...

که قصه ی من و تو

قصه نبود ؛ حقیقتی قشنگ بود

یاد اون روزا ............................

یاد اون روزا ............................

یاد اون روزا ............................

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:14  توسط ندا  | 

 

ولی برگرديم سر عشق!!!کی ميتونه بگه عشق يعنی چی؟همتون؟هيچ کس؟حدس ميزدم نصفتون!چی نه؟يه پنجمتون؟آقا من ثابت ميکنم اگه حد دلتون رو بگيريم وقتی قلبتون به سمت بی نهايت ميل ميکنه ميشه حاصل انتگرال عشق در بازه ی دوست داشتن و محبت!البته اين وسطا يه جايی بايد مشتق بگيريم که من يادم رفته...اگه شريکتون رو حالا هر کی که هست چه BF or GF or hasband or wife ببرين تو براکت يه چيز قبلش در مياد...که معمولآ شکسته !warning:پس از اينکار اجتناب کنيد!ولی اگه خواستين می تونيد شريکتون رو از زير فرجه ی زوج راديکال بياريد بيرون!می دونيد چرا؟ نکته:چون اگه به توان ۲ حتی شما رو دوست نداشته با شه بازم از زير راديکال به شکل قدر مطلق عشق مياد بيرون!!!

تست:کداميک از جمله های زير صحيح است؟۱)عشق خوبه ۲)الف و ب صحيح است

۳)هر دو ۴)همه ی موارد

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:41  توسط ندا  | 
  • من بارها قضيه عشق تو را با استقراي رياضي حل کردم آنچه را که حتي نيوتن نتوانست ثابت کند.

  • من براي رسيدن به عشق جادوييت بيش از nبار از کوتاهترين مسير قضيه حمار استفاده کردم.

  • آنگاه که سهمي چشمانت و کمان ابرويت در مثلث قلبم محاط شد ذهنم بينهايت بار تو را تجسم کرد.ونقطه تماسي که از معادله نگاهت وخط چشمانم بدست امده بود در يک نقطه سحر شد.  

  • هنر ریاضیات است غزلی بدین روانی

                                                       که روان خسته ما ننوازد این نوا را

  •   نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:36  توسط ندا  | 
     
      POWERED BY BLOGFA.COM